تبليغاتX
اینترنتنامه انتقادی-فکاهی زابغر - افتتاحیه

اینترنتنامه انتقادی-فکاهی زابغر

جهان به روایت طنز

افتتاحیه

سخن سردبیر

 

بیـــــــــا تا قدر یکدیگر بدانیم   به نیکی نام هم بر لب برانیم

اگر نقدی کنم مشکل نگیری   وگر شـوخی کنم بر دل نگیری

 طنز نویس

چرا؟

از آنجا که از بسیاری از دوستان و آشنایان شنیده ام که ایرانیان مردمانی بسیار انتقادپذیر هستند (یعنی تو میگی نیستن؟!) و گوشهایشان را تیز کرده اند تا نقدکی چند بشنوند بلکه بتوانند شباهنگام آسوده سر بر روی بالش بگذارند (آخیی.ی. آسوده بخواب که زین پس ما بیداریم)؛ بر آن شدم تا در این امر خیر آنان را یاری داده و با احداث این وبلاگ که خداوکیلی، جمعاً، سربست و روی هم رفته نانی به سفره تهی از نان ما اضافه نمی کند، آنان را در نیل به اهداف مقدسشان یاری دهم.

امید است که مخاطبان محترم (و به ویژه غیرمحترم) پس از این دیگر از کمبود انتقادات ننالند و با سوژه شدن همیشگی در این وبلاگ در قالب های گوناگون طنز، شعر، کاریکاتور و ... بتوانند آسوده بخوابند.

 

بازهم چرا؟ (وقتی که کنجکاوی به فضولی تبدیل می شود)

برخی از اشخاص از همین ابتدا بنا را بر این گذاشته اند تا با سوالاتشان به فنون و تاکتیک های ما گیر زیادی داده و مصرانه خواستار دلیل قانع کننده ی بهتری درخصوص ساخت این وبلاگ شوند.

این افراد خوش شانس نه تنها در زمره افرادی قرار خواهند گرفت که سوژه طنز این وبلاگ می شوند، بلکه پاسخ ویژه و جدیدی به غیر از پاسخ معمول "به تو چه هه" برای آنان درنظر گرفته شده که به استحضارشان می رسانیم:

«اگر این دسته روزی از من بپرسند که چرا این وبلاگ را راه انداخته ای؟

 می گویم به همه دلیل که نام سگم را "فضولو" گذاشته ام..

 و اگر بپرسند چرا نام سگت را "فضولو" گذاشته ای؟

 می گویم نمی دانم!»

 

زابغر؟

ناقلا... این که می گویم "ناقلا" برای این است که پس از چند دقیقه حشر و نشر، خوب شناختمت.. بعد از گیر دادن راجع به خود وبلاگ، حالا می خواهی به اسم وبلاگ گیر بدهی؟! الحق که عجب آدم گیری هستی؟! خوب است که من هم اول به خودت گیر بدهم، بعد هم به اسمت؟! ها.. اگر از اول طی می کردی که تا اینقدر فضول هستی، دیگر طرح دوستی با تو نمی ریختم، بلکه طرح دوستی با تو می ریختم.. می گویی چه فرقی دارد؟ حتما این دوستی با آن دوستی یک سری فرق هایی دارد دیگر ناقلا..

 

دکتر محمد معین (آخر کسی نفهمید که "محمد" فرهنگ لغترو نوشت یا "معین"؟) در فرهنگ لغت خود، واژه "زابغر" را عیناً از «برهان قاطع» ابن خلف تبریزی (احتمال می رود که وی از آن ترک های ناخلف بوده که در پیدایش جوک های امروزی سهم بسزایی داشته است) دودر کرده که شرح آن به قرار زیر است:

«زابغر بر وزن "تیرتَپَر"، آن باشد که کسی دهان خود را پر از باد کند و دیگری چنان دستی بر آن زند که باد از دهان وی با صدا بیرون بجهد»

 

من نمی دانم که ناخلف تبریزی، این لغت را دقیقا از کجایش درآورده(؟) ولی دانستن آن زیاد توفیری ندارد. زیرا آنچه اهمیت دارد این است که ایشان به هر زحمتی شده لطف کرده اند و این لغت را از خود استخراج کرده اند تا.... (بقیه در پشت صفحه)

(طنزنویس)

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 14  توسط طنزنویس  |