زابغر دست اندرکاران اختلاس 150 میلیارد تومانی
وزیر و این همه تزویر؟!
(در حاشیهی کلاهبرداری بیش از 150 میلیارد تومانی وزارت راه)
بر خلاف معمول، این بار به دلیل اهمیت بسزای اخبار واصله عجیب و غریب، زابغر جدید را پیرامون کلاهبرداری بیش از یکصد و پنجاه میلیارد تومانی وزارت راه و ترابری در سال 76، زودتر از همیشه در سایت می زنم! امید است که کلاهبرداران محترم هرچه زودتر کلاه برداشته شده را به ملت بازپس گردانده و کلاهی دیگر بر سر این ملت بیچاره نگذارند! [خبر مربوطه رادر اینجا بخوانید.]
اشاره: برخی اوقات ملت ایران خبرهایی می شنود که تازه درمی یابد چرا تا این مدت زیر خط فقر می خوابیده و فلاکت شفیق ترین رفیقش بوده است! خبر اختلاس بیش از 150 میلیارد تومانی وزات راه و ترابری در سال 76 هم از آن دسته خبرهاست که اگر حداقل تورم سالانه (25 درصد) را به مبلغ مذکور بیفزاییم، دوزاریمان می افتد که به نرخ روز (یعنی سال 85) رقمی بیش از 900 میلیارد تومان کلاه سرمان گذاشته اند!
خوب به خاطر دارم: 12 سال پیش وقتی کلاس چهارم ابتدایی بودم، در کتاب جغرافیای ما نوشته بودند که «راه آهن کرمان-زاهدان» در دست ساخت است. هرسال که اسم راه آهن به گوشم می خورد، می گفتم که پس این راه آهن کرمان زاهدان چی شد؟! و این یکی از دغدغه های ذهنی ام شده بود. بالاخره فهمیدیم این دغدغه ذهنی ما هم همانند دیگر دغدغه هایمان الکی نبوده و کلاهبرداران و رانت خواران کت و شلواری امروز و پیژامه پوشان دیروز پول بسیاری را طی این 12 سال به جیب زده اند!
از آنجا که ساده ترین طرح جهت کشیدن خطوط راه آهن بین دو شهر کرمان و زاهدان، خط صاف می باشد(!) و برای مسئولین مهم نیست که این خطوط از کوه می گذرند یا از گسل و یا که از باتلاق، مسئولین مبتکر یک تونل را از ایستگاه گذرانده اند!! (تصور بفرمایید که در یک تونل از ایستگاه بخواهید پیاده شوید! احتمالاً مجبور هستید که خودرا به دیواره های تونل بچسبانید و تا زمان حرکت قطار چسبانده باقی بمانید! کافی است دود غلیظ یکی از لوکوموتیوهای عهد عتیق نیز…!)
بر می گردیم به سالیان پیش روزی که دست اندرکاران وزارت راه آن دوران ( که امروزه در وزارتخانه های دیگر مشغول خدمت رسانی به مردمند!) مشغول تکمیل این طرح صاف بودند! (نکته: نظام این گونه عناصر و مهره های متدین، متعهد و مطلوب را هیچگاه فراموش نکرده و همیشه پستی خوب برای آنها دارد).
سکانس اول و آخر: دفتر وزیر وقت راه و ترابری
/دوربین راه پله های ساختمان وزارت راه را نشان می دهد./
نزدیکی های پایان وقت اداری، فردی نفس زنان حامل نقشه های راه آهن، آخرین پله های ساختمان را طی می کند تا به دفتر وزیر محترم برسد.
در دفتر آقای وزیر روهم است. فرد مذکور در را باز می کند و متوجه می شود که خبری از سکرتر (منشی) نیست. ضمناً صداهایی ضعیف از اتاق آقای وزیر شنیده می شود. لذا فرد حامل پیام ترجیح می دهد که فعلا سکوت اختیار کرده و بر روی صندلی منتظر بنشیند.
/دوربین همچنان صورت فرد حامل پیام را در حال انتظار نشان می دهد./
وزیر: قربونت برم عزیزم.
سکرتر: مرسی.
وزیر: نمی شینی یکم با هم باشیم. بالاخره این وقت اداری لعنتی هم تموم شد...
[موزیک: (مازیار) در دفتری که جز تو... آواز عابری نیست..]
وزیر: جیگر! تازگیا خیلی بلا شدی.
سکرتر: اوا آقای وزیر!
وزیر: چرا غریبی می کنی بلا؟ به من بگو «محمد»!
سکرتر: آقای وزیر! شما کجا و من کجا!
وزیر: باز که گفتی وزیر.. بابا من خیلی خاکی تر از این حرفام!
[موزیک: (شادمهر) ساده بگم، ساده بگم... دهاتیم دهاتیم... بوی علف میده تنم.. با همه شهری شدنم.]
سکرتر: خیال نمی کردم انقدر خاکی باشی «ممی جون»!
وزیر: پس چی خیال کردی؟... حاضرم همهی پست و مقام و وزارتم را به خاطر تو ول کنم و برم!
[موزیک: (ایرج مهدیان) از همه دل بریدم به خاطر تو...]
کاسه صبر فرد حامل نقشه ها لبریز شده و تصمیم می گیرد که در را بکوبد. صدای چند ضربه آهسته در به گوش می رسد. آقای وزیر، صدای در را شنیده ولی سکرتر متوجه نمی شود.
وزیر [با دستپاچگی]: خوب خانم منشی! امیدوارم دفعه آخرتون باشد که پرونده ها را گم می کنید!
سکرتر: ممی جونم من کی پرونده ها رو گم کردم؟!
وزیر [زیر لب و آهسته]: عزیزم برو بعداً میام دنبالت... دارن در می زنن!
سکرتر [با تته پته]: ا... وووا.یی.
وزیر [با اشاره و چشمک]: دفعه آخرتون باشه.. بفرمایید!
سکرتر با چهره ای مضطرب از در خارج می شود و از فرد حامل پیام سوالی نمی پرسد. فرد حامل پیام در را باز می کند و از چارچوب در با آقای وزیر صحبت می کند.
فرد حامل پیام: سلام. ببخشید مصدع اوقات شریف شدم.
وزیر [با اخم و تخم]: وقت اداری به پایان رسیده است. اصلا مگر وقت قبلی گرفته اید؟
فرد حامل پیام: قربان طرحی...
وزیر: بفرمایید بیرون.. الآن مشغول امضای چند نامه مهم بودم. به کلی حواسم را پرت کردید. آقا شما اصلا می دونید نظم یعنی چه؟ آقا چرا کارهای مملکت را به هم می ریزید؟ همین شما ها هستید که نمی گذارید پیشرفت داشته باشیم.
فرد حامل پیام: معذرت می خواهم قربان! صحبتم درباره طرح راه آهن کرمان-زاهدان است.
وزیر: کرمان-زاهدان؟!
فرد حامل پیام: بله. نقشه ها را آورده ام تا به تأیید شخص شما برسانم.
وزیر: خیلی خوب نقشه ها را بیار ببینم. فقط سریع باش.
فرد حامل پیام نقشه ها را روی میز آقای وزیر می گذارد. آقای وزیر نقشه ها را باز کرده و گهگاهی نظرات کارشناسانه اش را اظهار می نماید.
وزیر: خوبه.. عالیه.. طرح خوبیه.. فقط یک جوریه.
فرد حامل پیام: جسارته قربان. ولی نقشه رو برعکس گرفته اید! الآن زاهدان رفته غرب، کرمان اومده شرق!
وزیر: آخه اینم نقشه س؟ روی نقشه باید جهت شمال (↑N) مشخص باشه. حالا من خواستم ایرادتون رو بهتون بگم اینجوری نقشه رو گرفتم... ولی همه که متوجه ایرادتون نمی شن.
فرد حامل پیام: بله درست می فرمایید.
آقای وزیر صحت و سقم طرح مزبور را تأیید می کند و ذکر می کند که حتماً و حتماً جهت شمال (↑N) بر روی نقشه مشخص شود. فرد حامل پیام از اتاق وزیر خارج می شود. وزیر محترم چند دقیقه بعد از اتاقش خارج می شود و می بیند که از سکرترش خبری نیست.
جناب وزیر متوجه یادداشتی روی میز سکرتر می شود و آن را می خواند: «آقای وزیر (ممی جون)! اینجانب بر اثر شرمندگی به موجب گم کردن پرونده ها و همچنین به منظور اینکه در امور مملکتی مداخله نکنم، از سمت خود استعفا می دهم. وزیر و این همه تزویر!؟»
[موزیک: (فرزین) اومدی نازگل اما دیر اومدی...]
بله! و این گونه بود که آقای وزیر با وجود مشکلات بسیار، این طرح را مورد تأیید قرار دادند. شما فکر می کنید که وزاری کابینه های بعدی و معاونان و دست اندرکاران آنها چگونه از این طرح استقبال کرده اند؟!
دری وری: زابغر دات کام به زودی آماده می شود. من هم خودم را در پست بعدی معرفی می کنم! تا دلتان بخواهد بهتان وعده می دهم! اصلا همه تان مهمون من تو بهترین رستوان! با تشکر از شریک کوشا و فعالم که واژه ای درخور تلاش او پیدا نمی کنم! بابا تکون بده فواد! ملت به انرژی هسته ای دست یافتن، من و تو موندیم تو یه سایت!
